![]() |
||
|
پ.ن: من تازه فهمیدم "نیکو خردمند" از دنیا رفته اند. عاشقش بودم. غمگينيدم. پ.ن: هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام رو ديدم امروز. امانتي داشت. چرا كامنت نذاشت؟! پ.ن: اين شاعر سه مصرعي را تازه كشفيده ام. مجنونم كرده از ذوق. در زندگی سقوط جراحی دماغ از این همه گناه از ناخدا شدن بی رنج اشتباه از اولین اذان یک ساعت خراب هر درس زندگی رسواترین سکوت یک قلب بی ریا .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 آبان1388ساعت 20:30 توسط سیب |
|
|
در بلاد كفر موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش ميسنجند؛ در بلاد كفر مديران و روسا بعضي وقتها استعفا ميدهند؛ در بلاد كفر افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند؛
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 آبان1388ساعت 19:45 توسط سیب |
|
|
حافظ
پ.ن: واکنش ها جالب بود پانوشت اضافه میکنیم. پ.ن: فاطمه دريايي اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنيا را پ.ن: اي ول خانــــــــــــــــوووووووووم!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 21:50 توسط سیب |
|
|
تنهام ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 آبان1388ساعت 10:57 توسط سیب |
|
|
۴ تا کیک برا تولدم خوردم امسال شهاب حسینی میگه چون از خود راضی هستی همه تنهات میذارن هــــــــــــــــام یه شب زنگید زیاد حال نکرد با مرامم بهش برخورد قطعید شبه-عشقول تصمیم گرفته باهام غریبه باشه جواب اس هم نمیده سرکار همه بهم میگن چرا انقدر این روزا بداخلاقی میخاسم برم سینما برا اولین بار کسی نبود همراهیم کنه این روزا همش میخابم و همش خابم میاد دوست (همون خانم دكتر) ميگه دوره هر هوس و آرزويي ميگذره حتي عشقولي خیلی بی-پول شدم، انقدری که قبض ۸۰ تومنی موبایلو ندادم تا یه طرفه شد روزی یه بار میس میندازه همچنان با آهنگ صیاد عشق میکنم رفیقمون محسن آقای گل این روزا عوض شده فیلم "پیشنهاد بیشرمانه" رو دوباره بعد از سالها دیدم میخام یه آگهی بدم همشهری امروز شاگردم کنسل کرد همین!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 آبان1388ساعت 12:44 توسط سیب |
|
|
به دوستم اس دادم ببینم تهرونه یا نه بود حس کار کردن نداشتم پرسید چته گفتم پکرم از بی عشقولی (صبح رفتم پیش شبه عشقولم زیادی آدم حسابیه با ما زیاد حال نمیکنه البته به ما زیاد حال میده ولي خب ...) دوست گفته بود: "میخرم برات!!!" گفتم حس کار ندارم ولی کارامو کردم کار کار کار ساعت شش و نیم از مدرسه زدم بیرون یعنی اولش نتونستم بزنم چون موندم پشت درای بسته سرایدار مدرسه اومد غل و زنجیرو باز کرد بیرونم کرد با دوستم هفت تیر قرار گذاشتیم گفتم بریم ساندویچ بزنیم گفت پول ندارم گفتم پس لابد خریده برام! مهمونش کردم حلزون یونانی زدیم پیاده رفتیم تا عباس آباد گفتم بده اونی که خریدی گفت نخریدم گفتم پس پولات کو؟ من شام دادم بهت! گفت گذاشتم بانک روش وام بگیرم برا جفتمون یه جا دوتا بخرم خندید نخندیدم بازم موندم بی عشقول و حالا دیگه بی پول امروز یکی از همکارا برام کادو تولد آورد بزرگ روش نشد جلو بقیه تقدیم کنه ماشین نداشتم نیاوردمش خونه خسته هستم احساس پیری نمیکنم ولی ذوق و شوق کادوی اینو اونو ندارم هدیه شبه عشقول برام مهم بود که میگه هنوز حاضر نکرده سول میتم هم که اصلا یادش نبود حتی تبریک نگفت فقط روزی یه میس کال میندازه منم فرتی یه میس کال میجوابم اون یعنی: هنوز به یادتم و دوست دارم من یعنی: پیامت دریافت شد دلم ماساژور پا میخاد از بین کادوام یه تنبون کوچولو گیرم اومد که باحال بود امشب دعای کمیل نخوندم صبح یه پیرزن از توی کمیته امام اومد بیرون با لباس کهنه تا یه ساعت بغض به گلوم بود از خوشبخت بودنم عذاب وجدان گرفتم و بر این دولت ستمگر منافق دزد لعنت فرستادم به قول بهرام رادان بی پولی: از آدم بدبخت بدم میاد! شبه عشقول ميگه: ديگه اونقد دوست ندارم آخه من به اين دوس داشتنيي مگه ميشه؟!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 21:59 توسط سیب |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 آبان1388ساعت 8:23 توسط سیب |
|
|
تا همین امروز که دهم آبان بود برام جشن تولد گرفتن امروز سومين كيك رو خورديم امسال دیگه میخاسم سعی کنم زیاد شاد و شنگول نباشم هرچی باشه سن و سالی داره ازم میگذره نشد که جشن و کیک و کادو ... شمعو که خاسم بفوتم آرزو کردم امسال همسردار شم چرا؟ که صبح وقتی بیدار میشم یکی باشه بغلم کنه همین چقدر قنوع حقیقتا این تنها نیاز من از همسره به قول حافظا: "گرچه پیرم، تو شبي تنگ در آغوشم كش تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم" همسرم كجايي؟؟؟!!! ميخامت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 آبان1388ساعت 21:14 توسط سیب |
|
|
به تازگی ها عاشق آهنگ صیاد علیرضا افتخاری شده ام. کم پیش میاد از افتخاری خوشم بیاد ولی این یکی خداییش محشره. معتادش شدم لامسب. شعرش میکشتم. فردا تولدمه. ۷ آبان. جملات عاشقانه این ترانه رو تقدیم میکنم به خودم به عنوان کادو. . یه دنیا حرف دارم واسه گفتن ولی حسش نیس. یعنی کلماتشو پیدا نمیکنم. (دلم یه دنیا گرفته از ماجراهای ظلم و ستمی که بر ملتم رفته.) بذار حرفای دیگه بزنم فعلا. این روزا خیلی شاد و شنگول و سرمستم. عاشق نیسم ولی سرخوشم. طبق معمول عیش و عشرت به راهه. بیشتر سر کار میرم که ازش راضیم. تدریسو دوس دارم. باقی وقتام رو هم با گردش پر میکنم. دیدار با دوستای قدیمی ... سینما ... خرید ... با استاد تنبورم صحبت کردم از ماه دیگه که سرم خلوتتر میشه بیاد خصوصی بهم درس بده. بیش از یه ساله به تنبورم دست نزدم. عجب نامردیم. پسرخاله با یکی نامزد کرده. پسرخاله خیلی عزیزه برام. دختر شاه پریون هم کم بود براش. الهی که خوشبخت شن. جمعه صبح با یه دوست قدیمی قرار دیدار دارم که شاید... میلاد مولا رضا هشته هشته هشتادو هشت بر همه شما دوستان خوبم میمون باد. التماس دعا.
پ.ن: بیخود گفتم که شادم. دلم خیلی گرفته. بیشتر دوستام بازداشتن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 21:9 توسط سیب |
|
|
اين شعر قديمي سروده خودم را به بهانه اي اينجا مي نويسم كه در پانوشت به آن اشاره شده: آرزویم این بود امشب اما باز امشب شب بارانی و لیک باز امشب شب بارانی و من
پ.ن: این شعر را یک سال پیش زیر باران پاییزی برای تو گفته بودم که زاده پاییزی. پ.ن: مثل هر سال در نخستین روز آبان یک شاخه رز آتشین میخرم و تنهای تنها جشن میلادت را در آتش حسرتت به جشن مینشینم.
پ.ن: عزیز دلم، فداي خورشيد چشمانت شوم، تولدت مبارك!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 آبان1388ساعت 19:0 توسط سیب |
|
| منوی اصلی |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در میان هر سیب
دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نامحدود ... چیستانی ست عجیب دانه باشیم، نه سیب! |
| پیوندهای روزانه |
|
سعیدمان را آزاد كنيد سیبستان ادبیات و فلسفه شیعه آنلاین انجمن ترنم آرشیو پیوندهای روزانه |
| ساعت |
|
|