تبليغاتX
سیـبـــــــــستان

 

دنيا به رويم لبخند مي زند


پ.ن: من تازه فهمیدم "نیکو خردمند" از دنیا رفته اند. عاشقش بودم. غمگينيدم.

پ.ن: هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام رو ديدم امروز. امانتي داشت. چرا كامنت نذاشت؟!

پ.ن: اين شاعر سه مصرعي را تازه كشفيده ام. مجنونم كرده از ذوق.

در زندگی سقوط
راحت تر از صعود
انجام می شود

جراحی دماغ
پر مشتری تر از
جراحی دل است

از این همه گناه
تنها به عاشقی
اقرار می کنم

از ناخدا شدن
تا با خدا شدن
بسیار فاصله است

بی رنج اشتباه
انسان به اکتشاف
هرگز نمی رسد

از اولین اذان
تا آخرین نماز
یک عمر فاصله ست

یک ساعت خراب
روزی دو مرتبه
اهل صداقت است

هر درس زندگی
بی درک مطلبش
تکرار می شود

رسواترین سکوت
هرگز به اشتباه
صحبت نمی کند

یک قلب بی ریا
از مسجد خدا
همواره برتر است

.
.
.

  

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 20:30  توسط سیب | 

 

در بلاد كفر موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش مي‌سنجند؛
در ايران موفقيت يک مدير را نمي‌سنجند، خود مدير بودن نشانه‌اي از موفقيت محسوب مي‌شود.

در بلاد كفر مديران و روسا بعضي وقت‌ها استعفا مي‌دهند؛
در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر مي‌شود.

در بلاد كفر افراد از مشاغل پايين شروع مي‌کنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند؛
در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رييس اند و اولين شغل‌شان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.

 
در بلاد كفر براي يک مقام دنبال فرد مناسب مي‌گردند؛
در ايران براي يک فرد دنبال مقام مناسب مي‌گردند، و حتي در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته مي‌شود.


در بلاد كفر کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود؛
در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رييس‌اش عوض شده.

 
در بلاد كفر کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته مي‌شود؛
در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور مي‌شود.


در بلاد كفر اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي مي‌کند و حتي ممکن است محاکمه شود؛
در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري مي‌گمارند.


در بلاد كفر مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام مي‌دهند، اما مستقل  از هم استخدام شده يا برکنار مي‌شوند؛
در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا مي‌شوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.


در بلاد كفر براي استخدام يک رييس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهي چاپ مي‌کنند و از بين درخواست‌هاي رسيده با برخي مصاحبه مي‌کنند و سرانجام يکي را انتخاب مي‌کنند؛
در ايران براي انتخاب رييس به افراد مورد نظر تلفن مي‌کنند.


در بلاد كفر معمولا زمان پايان کار يک رييس و شروع کار نفر بعدي از ماه‌ها قبل مشخص است؛
در ايران يک رييس ممکن است خبر برکناري‌اش را همان روز بشنود.


در بلاد كفر همه مي‌دانند درآمد قانوني يک رييس دانشگاه زياد است؛
در ايران مديران و روسا انسان‌هاي ساده‌زيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد.


در بلاد كفر شما استاد و رييس دانشکده را به اسم کوچک صدا مي‌زنيد؛
در ايران استاد را با لقب‌هايش صدا مي‌زنيد و رييس را صدا نمي‌زنيد، چون به شما وقت ملاقات نمي‌دهد.


در بلاد كفر سابقه کار کافي براي تصدي يک مقام لازم است؛
در ايران مورد اعتماد بودن کفايت مي‌کند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 19:45  توسط سیب | 

 

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را


صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را 
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را


شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


پ.ن: واکنش ها جالب بود پانوشت اضافه میکنیم.

پ.ن: فاطمه دريايي

اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنيا را

پ.ن: اي ول خانــــــــــــــــوووووووووم!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 21:50  توسط سیب | 
 

تنهام ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 10:57  توسط سیب | 
 

۴ تا کیک برا تولدم خوردم امسال  هنوزم باشه میخورم!

شهاب حسینی میگه چون از خود راضی هستی همه تنهات میذارن  نه عزیز میبینی که کم تحویل نمیگیرن ولی رفقا همه به برکت این دولت خوش-انصاف دور از نظرن!

هــــــــــــــــام یه شب زنگید زیاد حال نکرد با مرامم بهش برخورد قطعید  نازی طفلک!

شبه-عشقول تصمیم گرفته باهام غریبه باشه جواب اس هم نمیده  منم گیر نمیدم!

سرکار همه بهم میگن چرا انقدر این روزا بداخلاقی   راس میگن!

میخاسم برم سینما برا اولین بار کسی نبود همراهیم کنه عادت ندارم به این وضع!

این روزا همش میخابم و همش خابم میاد  روح و جسمم با هم خستس!

دوست (همون خانم دكتر) ميگه دوره هر هوس و آرزويي ميگذره حتي عشقولي   من كه قبول ندارم!

خیلی بی-پول شدم، انقدری که قبض ۸۰ تومنی موبایلو ندادم تا یه طرفه شد ولی بعد رفتم دادم وصلش کردم فقط به یه دلیل!

روزی یه بار میس میندازه  روزی یه بار میس میجوابم!

همچنان با آهنگ صیاد عشق میکنم  حیف که بلد نیسم تنظیماتشو رو تکرار بذارم!

رفیقمون محسن آقای گل این روزا عوض شده  من با همه نبوغم هنوز نفهمیدم چشه!

فیلم "پیشنهاد بیشرمانه" رو دوباره بعد از سالها دیدم  دوباره حال کردم!

میخام یه آگهی بدم همشهری  دنبال یکی میگردم باهام بیاد سینما و سفر!

 امروز شاگردم کنسل کرد  وقت کردم آپ کنم!

همین!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 12:44  توسط سیب | 
 

دل شيرينم شكست

به دوستم اس دادم ببینم تهرونه یا نه

بود

حس کار کردن نداشتم

پرسید چته

گفتم پکرم از بی عشقولی

(صبح رفتم پیش شبه عشقولم

زیادی آدم حسابیه

با ما زیاد حال نمیکنه

البته به ما زیاد حال میده

ولي خب ...)

دوست گفته بود:

"میخرم برات!!!"

گفتم حس کار ندارم

ولی کارامو کردم

کار کار کار

ساعت شش و نیم از مدرسه زدم بیرون

یعنی اولش نتونستم بزنم چون موندم پشت درای بسته

سرایدار مدرسه اومد غل و زنجیرو باز کرد بیرونم کرد

با دوستم هفت تیر قرار گذاشتیم

گفتم بریم ساندویچ بزنیم

گفت پول ندارم

گفتم پس لابد خریده برام!

مهمونش کردم حلزون

یونانی زدیم

پیاده رفتیم تا عباس آباد

گفتم بده اونی که خریدی

گفت نخریدم

گفتم پس پولات کو؟ من شام دادم بهت!

گفت گذاشتم بانک روش وام بگیرم برا جفتمون یه جا دوتا بخرم

خندید

نخندیدم

بازم موندم بی عشقول

و حالا دیگه بی پول

 امروز یکی از همکارا برام کادو تولد آورد

بزرگ

روش نشد جلو بقیه تقدیم کنه

ماشین نداشتم نیاوردمش خونه

خسته هستم

احساس پیری نمیکنم

ولی ذوق و شوق کادوی اینو اونو ندارم

هدیه شبه عشقول برام مهم بود که میگه هنوز حاضر نکرده

سول میتم هم که اصلا یادش نبود

حتی تبریک نگفت

فقط روزی یه میس کال میندازه

منم فرتی یه میس کال میجوابم

اون یعنی: هنوز به یادتم و دوست دارم

من یعنی: پیامت دریافت شد

دلم ماساژور پا میخاد

از بین کادوام یه تنبون کوچولو گیرم اومد که باحال بود

امشب دعای کمیل نخوندم

صبح یه پیرزن از توی کمیته امام اومد بیرون با لباس کهنه

تا یه ساعت بغض به گلوم بود

از خوشبخت بودنم عذاب وجدان گرفتم

و بر این دولت ستمگر منافق دزد لعنت فرستادم

به قول بهرام رادان بی پولی:

از آدم بدبخت بدم میاد!

شبه عشقول ميگه:

ديگه اونقد دوست ندارم

آخه من به اين دوس داشتنيي

مگه ميشه؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 21:59  توسط سیب | 

-         ?

-         !

-         .

-         %

-         ¥

-         $

-         ¿

-         {δ}

-         Asheghetam – fogholadeyi

-         Akharie ye kasie ke halesh khoob nis dar aghush gereftamesh. Nemiad tu baghalam?

-         \Ω/

-         I*I

-         mmmmm chasbid

-         joooooon


پ.ن: در مكالمه بالا موارد زير بيان شده

- چرا

- خب ديگه

- دلم تنگه

-

-

- چيكار كنم خب

- من بگم؟!

- بيا تو بغلم

- عاشقتم

- نمياي؟!

- با همه وجودم ميام

- صورتتو محكم ميگيرم لباتو ميبوسم

- ممممممم

- جوووون

 

 پ.ن: هنوز دارم کادو تولد و کیک دریافت میکنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 8:23  توسط سیب | 
 

تا همین امروز که دهم آبان بود برام جشن تولد گرفتن

امروز سومين كيك رو خورديم

امسال دیگه میخاسم سعی کنم زیاد شاد و شنگول نباشم

هرچی باشه سن و سالی داره ازم میگذره

نشد که

جشن و کیک و کادو ...

شمعو که خاسم بفوتم آرزو کردم امسال همسردار شم

چرا؟

که صبح وقتی بیدار میشم یکی باشه بغلم کنه

همین

چقدر قنوع

حقیقتا این تنها نیاز من از همسره

به قول حافظا:

"گرچه پیرم، تو شبي تنگ در آغوشم كش       تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم"

همسرم كجايي؟؟؟!!!

ميخامت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 21:14  توسط سیب | 
 

به تازگی ها عاشق آهنگ صیاد علیرضا افتخاری شده ام. کم پیش میاد از افتخاری خوشم بیاد ولی این یکی خداییش محشره. معتادش شدم لامسب. شعرش میکشتم.

فردا تولدمه. ۷ آبان.

جملات عاشقانه این ترانه رو تقدیم میکنم به خودم به عنوان کادو.

.
.
.

یه دنیا حرف دارم واسه گفتن ولی حسش نیس. یعنی کلماتشو پیدا نمیکنم.

(دلم یه دنیا گرفته از ماجراهای ظلم و ستمی که بر ملتم رفته.)

بذار حرفای دیگه بزنم فعلا.

این روزا خیلی شاد و شنگول و سرمستم. عاشق نیسم ولی سرخوشم. طبق معمول عیش و عشرت به راهه. بیشتر سر کار میرم که ازش راضیم. تدریسو دوس دارم. باقی وقتام رو هم با گردش پر میکنم. دیدار با دوستای قدیمی ... سینما ... خرید ...

با استاد تنبورم صحبت کردم از ماه دیگه که سرم خلوتتر میشه بیاد خصوصی بهم درس بده. بیش از یه ساله به تنبورم دست نزدم. عجب نامردیم.

پسرخاله با یکی نامزد کرده. پسرخاله خیلی عزیزه برام. دختر شاه پریون هم کم بود براش. الهی که خوشبخت شن.

جمعه صبح با یه دوست قدیمی قرار دیدار دارم که شاید...

میلاد مولا رضا هشته هشته هشتادو هشت بر همه شما دوستان خوبم میمون باد. التماس دعا.


پ.ن: بیخود گفتم که شادم. دلم خیلی گرفته. بیشتر دوستام بازداشتن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 21:9  توسط سیب | 

 

اين شعر قديمي سروده خودم  را به بهانه اي اينجا مي نويسم كه در پانوشت به آن اشاره شده:

آرزویم این بود
که چو باران بارید
زیر چتر تو بگیرم آرام
و به گرمای نفس های تو از یاد برم خیسی را
آرزویم این بود...

امشب اما
هرچه باران بارید
نتوانست بشوید گرد تنهایی و غم را ز دلم
هرچه گشتم دیدم
برق چشمان تو نایافتنی است
در پس این مه تار

باز امشب شب بارانی و لیک
خیسی صورتم از باران نیست
باز آه نفسم مه شده است
باز هم آرزویم له شده است

باز امشب شب بارانی و من
خیس و سرما زده ام...


پ.ن: این شعر را یک سال پیش زیر باران پاییزی برای تو گفته بودم که زاده پاییزی.

پ.ن: مثل هر سال در نخستین روز آبان یک شاخه رز آتشین میخرم و تنهای تنها جشن میلادت را در آتش حسرتت به جشن مینشینم.

قلبم در حسرت تو ميسوزد

پ.ن: عزیز دلم، فداي خورشيد چشمانت شوم، تولدت مبارك!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 19:0  توسط سیب | 
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در میان هر سیب
دانه ها محدود است
در دل هر دانه
سیب ها نامحدود ...
چیستانی ست عجیب
دانه باشیم، نه سیب!

پیوندهای روزانه
سعیدمان را آزاد كنيد
سیبستان ادبیات و فلسفه
شیعه آنلاین
انجمن ترنم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
آفاق (كه درست مينويسه)
حمید.....خشت
میثم یوسفی(اون نه! یکی دیگه!)
آقا محسن گل.....ptc
فاطمه.....تاریک خونه
شهاب.....دل نوشت
سعید خاله
سجاد (که اولین چت).....مهجاد
زینب.....صدای سکوت
ثاقب فرد (که اندیشمند است)
وحید (که تنها و عزيز)
استاد (که قد بلند موي بلند)
داستانک ها
شهاب(که بامزه می نویسه)
شمس الدین.....شعر
یادداشت های یک دختر ترشیده
چیز
سیب سبز
دکتر رضا(که در سفر!)
ماه مهربون (که وبشو کامل خوندم!)
juju (که عاشقش شدم!)
هجران(که در کاشان!)
گفتگوی هستی و بهزاد
مداد آبی
به سمت مبهم هيچ
مهراوه (که زیبا مثل حباب)
محبوبه (كه سربي)
كد آهنگ وبلاگ
صدايي براي امروز (كه بنفش!)
مريم.....بشولش
فرید صلواتی(که نوه علامه)
بچه سيد (كه خواهر دارد)
عباس مومني (كه شعر سه مصرعي)
بنفشه (كه دخترونه است)
آدم و حوا (كه شبيه من)
حديثا (كه درست طلب ميكنه)
ساعت

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ