![]() |
||
|
رمضان آمد و برای من مهمترین ویژگی رمضان رقم خوردن سرنوشت یک سال است در شبهای قدر از اون آدمایی هستم که از فال-بینی و پیش-گویی و آینده-خوانی و این حرفا خوشم نمیاد ولی تصور اینکه یه جایی پیش خدا کل وقایع یک سال بعدم برنامه ریزی میشه برام هیجان داره اعتراف میکنم در گریه های شبهای قدر برا هیچکس و هیچی دعا نمیکنم جز اینکه سالی که در پیش رو دارم بهترین باشه و سرشار از خوشی و دلخوشی و وقتی این موقع سال میشه، یعنی چند روز مونده به شب قدر جدید، یک سال رو دوره میکنم با همه وقایعش و ... ناشکریه اگه بگم خوش نبودم ولی ... کاش اینهمه بد نبودم کاش مستحق بهتر از اینها بودم کاش دوباره حس میکردم "راضیم به رضای تو" چه لذتی داره . . . نذر کردم گر از این غم برهم . . . حیف از طعم آبی که تشنگی روزه را سیراب میکند و تو شاید هرگز نچشی
کاش هم مسیر بودیم تا همسفرت میشدم ... ولی نیستیم ... نشد که باشیم مغسی که یکی از خاطرات خوش رقم خورده در شب قدر سال پیشینم شدی میروم شاید فراموشم کنی . . . میروم اما نمیدانم هنوز رو به دریا میروم یا منجلاب!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 مرداد1388ساعت 23:54 توسط سیب |
|
|
خیلی تفاوت ها داریم و مهمتر از همه هنوز عاشقش نشده ام همان منی که فرت و فرت عاشقم و فارغ این بار اگر دل ببندم باید همیشگی باشد قرار است یار و همراه همیشگی باشد دیگر جوانی و خوشگذرانی تمام می ترسم خیلی می ترسم مسوولیت ... تعهد ... اعتماد ... قناعت ... دلخوشی ... کاش حسم کمکم میکرد کاش دلم رضایت میداد کاش اینهمه تفاوت دغدغه ذهنم نبود کاش باورم میشد که دوستم دارد ... اگر دارد!!! کاش باورم میشد که تنهایم نمیگذارد ... اگر نمیگذارد!!! کاش باورم میشد که از من خسته نخواهد شد ... اگر نخواهد شد!!! آب لذیذتر است یا شراب نمیدانم ...
شاید همین تفاهم هاست که آدم را برای زندگی میسازد شاید همین نگرانی هاست که توانایی را بالا میبرد
یه جورایی دوسش دارم دلبسته نشده ام، وابسته شده ام بارها و بارها لبخند شعف به لبانم نشانده بارها و بارها خیالم را آرامش بخشیده ولی بارهاتر و بارهاتر نگرانم کرده میترسم از خودش از حسش از بی بخاریش میترسم خیلی ......... خدایا کمک! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 مرداد1388ساعت 15:53 توسط سیب |
|
|
- خیلی از من متنفری؟
- ن - از من متنفری؟ - ن - یک کم از من متنفری؟ - ن - اصلا از من متنفر نیستی؟ - ن یک کم دوسم داری؟ - ی - دوسم داری؟ - ز - ما بیشتر!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 مرداد1388ساعت 22:15 توسط سیب |
|
|
هنوز بر دهن واژه، مُهر تکفیر است هنوز گنج نزاید ز رنج، در این بوم به جای شیر، که خورشید روی پشتش بود هنوز گربه ما در اسارت تازیست طلوع مهر ندارد هنوزِ، پرده ما هنوز درد مرا هیچ کس نمی فهمد من و تو دست به دستان هم دهیم اگر
پ.ن: شعر از "کیوان" پ.ن: بیت آخر شعر را خوشمان نیامد حذفیدیم پ.ن: کتاب در انباری منزل یافت شد پ.ن: سهیلا خانوم وبلاگتان را پیدا نکردیم لطفا پیدا شوید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 17:26 توسط سیب |
|
| منوی اصلی |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در میان هر سیب
دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نامحدود ... چیستانی ست عجیب دانه باشیم، نه سیب! |
| پیوندهای روزانه |
|
سعیدمان را آزاد كنيد سیبستان ادبیات و فلسفه شیعه آنلاین انجمن ترنم آرشیو پیوندهای روزانه |
| ساعت |
|
|